و عشق
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
عشقعادتِ آدمی به دیدارِ آدمی است.عشقگاهیاندوهِ بیزیانِ آدمیستدر فهمِ فاصله، خواب، هوا، حوصله... خلاص! مهم نیست یک عده آل بُرده- در غیابِ چراغ -چه میگویند،شب خودش میآید، میگذرد، میرود یک طرفی! "سیدعلی_صالحی"
ساعت
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
الان که اين را مي نويسم ، ساعت, دقيقا رأس نبودن توست ...تـــو هر موقع دل ات خواست ، بخوان ! مهران_پيرستانی
چیست
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
چنین با مهربانی خواندنت چیست,؟بدین نامهربانی راندنت چیست؟ بپرس از این دل دیوانه ی منکه ای بیچاره عاشق ماندنت چیست؟ فریدون_مشیری
سکوت
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
تو با کدام زبان صدایم می زنی سکوت, تو را لمس می کنمبه من که نگاه می کنیبه لکنت می افتمزبان عشق سکوت می خواهدزبان عشق واژه ای نداردغربت نداردحضور تو آشناستاز ابتدای تاریخ بوده استدر همه زمانه ها خاطره داردتو با کدام زبان سکوت می کنیمی خواهم زبان تو را بیاموزم... نزار_قبانی
بانو جتن!
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
ﻭﺍﻟﻠﻪ ﺑــﺎﻧـﻮ ﺟـﺎﻥ ، ﺑــﻪ ﻗﺮﺁﻥ، ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﯾــﺎ ﻧـﻪ، ﺑـﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭﺗـﺎﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﺷﯽ ،ﺧﻮﺏ ﯾﺎ ﺑﺪ، ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽﮔﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﻓﺮﺽ، ﺍﺻﻼً ﮐﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ، ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﺭﯼ!... ﻋﻠﯽ ﺭﻏﻢ ﺗﻤـــﺎﻡ ﺗــﻠﺦﮐﺎﻣـﯽﻫــﺎﺷﯿﺮﯾ
بلا
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
بعد تو با همه تنهایی شب تا سحرمچه بلایی که دراین راه نیامد به سرم هر شبانگاه ،خیالت که به آغاز طلوعبا چه رویی دگراز کوچه ی رویا گذرم اشک شیرازه جان بود وقلم همدم دلآه از زخم زبانی که به خون زد جگرم عشق تو،شعروغزل،کلبه ی تنهایی ساختسوزِ دل سازِ فراق ، قافیه بافد نظرم قلم از قهر تو و قصه ی تقدیر نوشتد...
چه کردهای؟
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
چه کردهای؟که از پشت فرسنگهاو سالها فاصلهبیآنکه ببینمتبیآنکه لمست کنماز آنِ تو شدم ... افشین_یداللهی
یک عمر
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 13:36
یک عمر درون خویش تکرار شدمدر گوشه ای از خودم تلنبار شدم گنجشک به خواب رفته بودم دیشبامروز ولی کلاغ بیدار شدم .... جلیل_صفربیگی
دعای باران
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:31
وقتی یکی از نعمت های الهی از ما گرفته می شود یا یکی از بلاهای طبیعی بر ما نازل میشود، یعنی ما نسبت به آنچه داشته ایم ناشکری کرده و ناراضی بوده ایم، یعنی ما بد بوده ایم، بد کرده ایم و بد گفته ایم.حالا باید دعا کنیم که خداوندا ما را ببخش و بارش برف و باران را از ما دریغ مدار.
سال جدید 1392 آمد
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:31
یازده ماه گذشت ...بعضی ها دلشان شکست...بعضی ها هم دل شکاندند ...خیلی ها عاشق شدند و خیلی ها هم تنها ...خیلی ها از بین ما رفتند و خیلی ها بین ما آمدند...زندگی بر خلاف آرزوهای ما گذشت...چند روز بیشتر نمانده است، چند روز از همه آن خاطره ها !!!آرزو دارم امسال سال خوبی در پیش داشته باشیم.
نامه ای برای خودم
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:31
گاهی هیچ چیز نیست، هیچ کلامی برای گفتن، هیچ کاری برای کردن، هیچ نگاهی برای دیدن، هیچ فکری برای نوشتن... انگار هست و نیست، انگار نیست و هست... میخواهی بنویسی اما کجاست قلم پر حرف؟! کجاست زمان پر وقت؟! کجاست اندیشه و کلمه و کاغذ؟! کلمه ها می آیند، نوشتن نمی آید، انرژی می آید راه رفتن نمی آید. می مانی ...
این بار هم آمد و رفت
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:31
این بار هم تمام شد ! صبح که برای نماز عید فطر می رفتم نه شاد بودم و نه غمگین ! اما دلتنگ بودم ! اعتراف می کنم برای اولین بار بود که چنین بودم، احساس می کردم یکی دارد خدایم را از من می گیرد، اما می گفتم : خدا که در کنار توست !!! شبیه روزهایی شده بودم که وقتی نوبت خداحافظی از عزیزی فرا رسیده بود و من ...
پدر
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:31
میدانم که همه ما به پدرانمان دلخوشیم. پدری که اگر نباشد بی شک ساختمان خانواده در هم میریزد.همه ما میدانیم،وقتی پدر نیست عجیب همه چیز در هم میریزد.پدر شبانه روز کار میکند،زحمت میکشد،نگران است و غصه میخورد،و ما همه به او تکیه دادیم.سوالی دارم و سوالم این است ما که به پدرانمان دلخوشیم و به او تکیه داری...
نامه
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:30
پیش از آنکن موبایل و اینترنت اختراع و استفاده شان زیاد باشد ، من و خواهرانم با هم نامه نگاری میکردیم و نامه ها را کنار اتاق یا زیر در اتاق وارد میکردیم.هرچند فاصله ای با هم نداشتیم اما با نوشتن پیام های خود را به همدیگر انتقال میدادیم.نامه نگاری فقط برای راه های دور نیست، هرچند دیگر عمل نامه نوشتن ا...
دوست باید بگیرد دست دوست
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:30
قبول دارم گرفتاری و مشکلات همه زیاد و هرکس سرگرم حل کردن مشکل و گرفتاری خودش است، یا آنقدر زندگی آن را به خودش سرگرم کرده که از عهده سرگرم کردن دیگران عاجز است.منش دوستی من، منش انسانیت من اما کمی فرق دارد، حداقل با این دوستان مجازی، البته این دوستان ابتدا واقعی بودند و رفته رفته مجازی شدند.رفیقی دا...